متکثر باش و بی نهایت...
نگاهی به فیلم زندگی پای
آخرین فیلم آنگ لی، کارگردان چینی تبار هنگ کنگی ساکن آمریکا که در هالیوود فیلم می سازد و اخیرا اسکار هم گرفته، سرشار از تصاویر بکر و زیبای طبیعت است. قصه سرراست و کلاسیک، پرداختن به رابطه عمیق انسان و طبیعت و ارائه صحنه های چشم نواز با رنگ های گرم و زنده از حیوانات اهلی و وحشی و طبیعت زیبای هند و اقیانوس آرام، این فیلم را برای مخاطب عام جذاب و شیرین ساخته است.
پای (مخفف پیسینگ) نام پسر نوجوان هندی است که اسمش سوغاتی عمویش از فرانسه است. هنگام تولد او پدرش نام استخر روباز و محبوبی را که خان عمو در فرانسه از شنا در آن لذت فراوان برده است، روی پسر دومش می گذارد. به نظر می رسد هندی ها با نام های عجیب و غریبی مثل این زیاد دست به گریبان باشند. جومپا لاهیری، نویسنده هندی تبار آمریکایی نیز در سال های اخیر رمانی به نام همنام نوشته است که سرگذشت جوانی هندی به نام گوگول را بازگو می کند که پدرش به دلیل علاقه به گوگول، داستان نویس روسی قرن نوزدهم، این اسم را روی پسرش گذاشته است. جوان از کودکی به خاطر نام نامانوس و نازیبایش که حتا هندی هم نیست، در تحصیل و زندگی در آمریکا دچار مشکل می شود. رنج درونی گوگول در رمان همنام و یافتن راهی برای رهایی از تضادهای فرهنگی میان هند و سرزمینی که اکنون تبعه آن است، درمانش در تغییر اسم معرفی می شود. نامت که عوض شد، دیگر به راحتی می توانی فرهنگ جدید را در خود هضم کنی...
پیسینگ را همکلاسی ها و حتا معلم ها در مدرسه مسخره می کنند. معنای نام او به هندی، خوش آهنگی و معنای فرانسه اش را ندارد، پیسینگ به هندی یعنی ادرار! و پسرک باهوش در آغاز سال تحصیلی جدید، هنگام معرفی خود به معلم ها و شاگردان کلاس، مخفف نامش، پای را به عنوان نام کوچک برمی گزیند و خود را از شر استهزای دیگران می رهاند. در عین حال هنگام توضیح معنی مخفف اسمش، زیرکانه می گوید: یعنی همان عدد پای (تلفظ هندی عدد پی در ریاضی)، یعنی بی نهایت... و همه مدرسه را از نام زیبا و بامعنایش شگفت زده می کند. حتا برای جلب توجه بیشتر و جبران همه سال هایی که مسخره اش کرده اند، تمام رقم های اعشار عدد پی را تا آنجا که می تواند، روی تخته سیاه می نویسد تا چشم بقیه به خاطر استعداد شگرف او از حدقه در بیاید!
پسرک غیر از دغدغه نام، به دنبال تجربه احساسات دینی عمیق هم هست. شاید همین دغدغه و اضطراب نام زیبا نداشتن، باعث دین عوض کردن های مداوم او می شود. والدینیش یکی مسیحی و دیگری هندوست و زندگی خوب و شیرینی هم باهم دارند. خانواده او چندان پایبند به دین و مذهب نیستند، در عین حال مانع تجربه های عجیب و غریب پای برای کسب آرامش درونی و حس امنیت در پرتو ادیان مختلف نمی گردند.
سرزمین هند پایتخت حضور نسبتا مسالمت آمیز بسیاری از ادیان جهان است. حتا شاید بتوان گفت همه ادیان. پیروان هر یک از ادیان توحیدی و غیر توحیدی، در مناطق مختلف شبه قاره هند گسترده اند. پای که اصالتا خود را هندو می داند، مدتی به سراغ کلیسا و مسیح می رود. زمانی که صدای اذان را می شنود و نمازخواندن مسلمانان را می بیند، نماز عربی هم می خواند. حتا در بزرگسالی در آمریکا کابالیسم یهودی را تدریس می کند. او همزمان هندوی مسیحی و مسلمانی است که به همه ادیان یکسان احترام می گذارد و البته با توجه به قسمت هایی که از هر دین در زندگی دینی اش برگزیده، مشخص است که تنها بعد تجربه دینی و فردی هر دین، یا در حقیقت ویژگی های عرفانی هر دین را چینش کرده است. همچنان که در بزرگسالی هم به کابالا که یکی از فرق عرفانی و مهم یهود است می پردازد.
پای شانزده هفده ساله است که پدرش حیوانات باغ وحشی را که منبع درآمد خانواده است، به امید دستیابی به شرایط مالی بهتر در آمریکا، همراه با اعضای خانواده، سوار یک کشتی ژاپنی می کند تا حیوانات را به باغ وحش های آمریکا بفروشد و زندگی جدیدی را در آن جا آغاز نماید. اما وقوع توفان در اقیانوس آرام و غرق شدن کشتی، پای را روی یک قایق نجات، همسفر یک گورخر، یک کفتار و یک شامپانزه و خطرناک تر از همه، ببری خونخوار می کند که پدرش در دوران کودکی، همیشه او را از نزدیکی به ریچارد پارکر (نام شکارچی ببر که طی یک اشتباه مضحک، آن را به عنوان نام خود ببر در دفتر باغ وحش ثبت کرده اند) برحذر داشته است.
سفر آفاقی و انفسی پای روی اقیانوس آغاز می شود. کفتار گورخر و میمون را می کشد. ببر هم کفتار را. اکنون تنها پای و ریچارد پارکر هستند که در گستره آب ها، در قدم اول باید خود را زنده نگه دارند و در قدم دوم، به و خشکی برسانند. پای تمام تلاش خودش را می کند تا طبق قانون اهیمسای هندویی و بودایی، آزاری به ببر نرساند. حتا وقتی امکان کشتن ببر را دارد، باز این کار را نمی کند. کمی غذا و امکانات زنده ماندن در قایق هست که پای سعی می کند عادلانه آن را میان خود و ریچارد پارکر تقسیم کند. وقتی غذا تمام می شود، پای برای ببر هم ماهی می گیرد و کم کم ترسش از او کمتر شده و هر دو به نوعی با خلق و خوی هم کنار می آیند.
وقتی پای خسته، ناتوان و گرسنه از سرگردانی، به خدا رو می کند و در مقاطع مختلف با نام ویشنوی هندویی، الله اسلامی و پدر مقدس مسیحی برای کمک صدایش می زند، خدا دعای او را اجابت می کند. به جزیره ای متحرک روی اقیانوس می رسد که بسیار زیباست. دیگر دغدغه تشنگی و گرسنگی ندارد و در اولین شبی که می خواهد روی درخت بزرگی استراحت کند، پی می برد که گیاهان جزیره همگی گوشتخوارند و هنگام شب، امنیت و آسایشی را که در روز دیده بود، تبدیل به سراب می شود. باز هم از ترس جان، و توانایی ریچارد پارکر در تشخیص این ویژگی جزیره که موجب شده بود اصلا از قایق پیاده نشود، به اقیانوس برمی گردد.
وقتی باز هم خدا را به سه دین صدا می زند، در ساحل مکزیک نجات می یابد و ریچارد پارکر، راهنما و همدم پای در دوره سرگردانی، بدون خداحافظی راهی جنگل می شود و می رود. گویا نقش خود را برای نجات پای تمام شده دیده باشد. پای داستان نجاتش را برای شرکت بیمه ژاپنی، به دو شکل تعریف می کند. آن ها باور ندارند بتوان روی آب با ببری وحشی همسفر شد و جزیره گوشتخواری دید که در عین زیبایی، خطرناک است. این است که پای جای حیوانات را آدم های توی کشتی عوض می کند. گورخر را مسافر ژاپنی بودایی می خواند، میمون مهربان را مادر خودش، کفتار را آشپز بدخلق و بی ادب کشتی و ریچارد پارکر هم نقش خود پای را می گیرد. در سکانس نهایی فیلم، پای که اکنون بزرگ شده و خود صاحب خانواده است و استاد دانشگاه، داستان زندگی اش را برای یک نویسنده امریکایی که اعتقادی به خدا ندارد تعریف می کند و انتخاب ایمان به خدا را با انتخاب این دو داستان یکی می داند. نویسنده هم مانند پای، باور به داستان اول، یعنی زندگی با ریچارد پارکر و نجات به یاری خدا را ترجیح می دهد.
وحدت متعالی ادیان در سطح تجربه دینی و عرفانی، هرچند بسیار سطحی و شعاری در فیلم مطرح شده، اما حکایت از تمایل هالیوود و کارگردان به فلسفه سنت گرایانی چون شوان دارد. در عین حال از وجوب همراهی علم و تجربه پوزیتویسم غیر منطقی (ابطال گرایی پوپر) هم برای نجات بشر از اقیانوس رنج در این جهان سخن می راند. وقتی پای مخفف نامش را عدد پی در ریاضی معرفی می کند که بی نهایت است، یا هنگامی که سر میز غذا مسیحی گونه از خدا بابت نعمت ها تشکر می کند و پدر به او پیشنهاد می کند علاوه بر تجربه دین های مختلف برای یافتن پاسخ به پرسش هایش در باب انسان و جهان، سری هم به دنیای علم بزند، و وقتی به کمک دفترچه راهنمای زنده ماندن روی قایق نجات همراه با وجود یک حیوان وحشی می تواند خود و ببری درنده را از مرگ نجات بخشد، به نظر می رسد همراهی تجربه عرفانی در دین، اخلاق و تجربه علمی دوران مدرن متاخر، برای نجات بشر از رنج، و داشتن یک زندگی خوب و شادمانه کافی باشد. هرچند این فیلم و دیگر فیلم هایی با این مضامین، هنوز به پرسش های پای (که در حقیقت نمادی از کل بشریت است) در باب نسبت انسان، خدا و جهان، پاسخ قانع کننده ای ندهند.
وحدت متعالی ادیان و نژادهای مختلف انسانی، برای یک زندگی خوب این جهانی، هجرت از سرزمینی چون هند می طلبد که بهشت ادیان است، به سوی پارادایز آمریکا که فرهنگ و تمدنش مخلوطی از نژادهای متعدد و گوناگون است، و طبیعتا کارگردانی هم به نام آنگ لی چینی تبار هنگ کنگی آمریکایی باید آن را بسازد.
